شكوه نکنید , به خدا قسم میخواهم بنویسم ولی نمی توانم.
دستم به قلم نمی رود , و این قلم ,این نزدیک تر از همه به من,این یار همیشه مومن, جفا کار شده .....
این قلم نمی نویسد, نمی چرخد,نمی لغزد, نمی رقصد ...چه کارش کنم؟
هزار راه رفتم به بیراهه ختم شد.میزنمش میخندد, میگریم میگرید, ناسزایش میگویم به چشمانم زل میزند! این بار مناظره را برگزیدم , مناظره ی من با قلم !!!!
گفتم رفیق چرا دستم تو دستات نیست چرا یاری نمیدهی چرا رخت انزوا به تن کردی
خاموش بودو سرد.
گفتم کمک کن رفیق به حرمت شبهایی که با هم سحر کردیم به حرمت رازداریمان به حرمت تو ای قلم , یاری کن مرا!
گفتم بنویس تا طاغوت بلرزانیم تا عرش را عطر یاس پیشکش کنیم بنویس تا بتکده ها تکان دهیم بنویس تا هوایم عوض شود.لعنت بر تو ای بغض! قلم بنویس تا ابری شویم
بنویس تا به مردم خیر و نیکی دهیم
این همه گفتم , تک کلامی زیر لب زمزمه میکرد
قلمم چنین نجوا می کرد:
مرا به خیر تو امید نیست , شر مرسان!!!!
وای بر من!چه شده! گویی نقش ترسو ها را بخود گرفته....اری....او ترسیده است!
از زندان ؟! از شکنجه؟! اخراج از دانشگاه؟! مردن یا کشتن؟!
طفلی حق هم دارد بر دهان برادرش غل زدند و توقیفش کردند ,شرق را می گویم که به خدای محمد قسم هیچگاه جانب دار غرب نبود!
شاید وهم است,نمی دانم ,ناخوشم....نا خوشم ....هدایت , خواندن این داش اکله تو با من چه کرد؟و چنگال! و زنده به گورت!
نجاتم دهید ای هم کیشان...نجاتم دهید....
نترس ای قلم! تو در امانی! شرفم گرو که در حفظ جانت اسمان را به زمین بدوزم !
تو جاودان بمان و بگو , بگو و برسان , برسان سلام ما را به نسیم , برسان و بخند,بخند به جهالت مشتی چون من که با قلم بی جانی چون تو همکلام شده اند....
ای قلم بدان که سنت شکستی! و خدا تو را رحم کند که در فنایی.مگر نه این است که اجدادت هراس به دل راه ندادند ؟مگر قلم ابوذر جد تو نبود ؟قلم حلاج را چه میگویی؟
سنت شکنی نکن یاورم! بیا نقشی براندازیم و ....
قلم من گفتم, تو بگو , سخن بران همزاد من!
و قلم با قامتی خم و چهره ای سرخ به معجون شرم چنین گفت:
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیره , گرفتاره ....
همون بهتر كه ساكت باشه اين دل
جدا ار اين ضوابط باشه اين دل
که کار ما گذشته از شکایت
هنوزم پایبندیم در رفاقت
هنوزم پایبندیم در رفاقت....
قلم , جانم به قربانت .غلام همتت بودم سزای چون تویی این نیست!
قلم بمان تا طاغوت اهریمن بر اندازیم و......
هدایت با من چه کردی؟ دنیا با من چه کردی؟اي بوم بر سر ما چه اوردي؟ قلم , تو هم؟
چه چشمان نافذی دارد این دخترک ! به گمانم ساحره باشد !
ناخوشم....همکیشان کمکم کنید
